تبليغاتX
تنها صداست که می ماند...(!)
به قول یکی گذاشتن این قسمت یعنی خودزنی عاشقانه...

و اینک پس از ۴ سال مخفی کاری یه وبلاگ معرفی میکنم که خالی از لطف نیست... تلخ تلخ


حرف حساب اینه که ما اصولا آپ نمیکنیم چون اصالتا" اهل قرتی بازی نیستیم...کاملا" منطقی

 بود؟قرار بود الآن اینجا فیلمهای غرفه ی رادیو جوان در نمایشگاه کتاب گذاشته بشه که بنده

بعد از ملاحظه ی اونها کاملا" از زهرا قطع امید کردم...هرچند فیلمبرداری کار اون نبوده!

به هر حال کیفیت تصویر در حد "خیابانی" (معرف حضور هستن که؟!) و کیفیت صدا زیر خط فقر

بود.با این وجود من تلاش خودم  رو جهت گرفتن اونها از زهرا کردم ولی کامپیوترــ رایانه ــ ایشون

 فلش بنده رو نخوند و باقی قضایا...من این فیلمها رو در اولین فرصت(!) میذارم چون نکات جالب

 توش زیاد داره ولی شما  اون دختره رو که  میاد تو کادر به بزرگی خودتون ببخشید!

نکته ی دیگه اینه که میخوام یه سوال مطرح کنم...

هدف: به فعالیت وا داشتن ذهن مخاطب (!!)

این روزا...یعنی این شبا یه گوینده ای روی اعصاب من رفت و آمد میکنه که از نظر من قصد تقلید

داره...(شرمنده اگه لحنم تند شد) وقتی از بعضی از دوستان سوال کردم متوجه شدم که اونها

هم با من موافقن میخوام بدونم شما همچین احساسی نکدین؟ اگر مخاطب برنامه های

شبانگاهی رادیو جوان هستید گوینده های گاه و بی گاه اون موقع رو میشناسین نظرتون رو بگین

 که فکر میکنین گوینده ی مذکور کی میتونه باشه؟ راهنمایی هم اینکه این حضرت به شدت با

شباهت و یا با تقلید از سعید پور محمودی صحبت میکنه! این که این مساله فقط یه شباهته

میتونه خیلی جالب باشه ولی...بچه ها خداییش اگه گوینده های شب رو نمیشناسین وصله به

 مردم نچسبونین ها...هر چند میتونین نظرتون رو بگین ولی یهو یه کسی رو نگین که بیچاره تا

 حالا  از ساعت ۹ به اینور اصلا" برنامه اجرا نکرده!

ولی واقعا" به نظر شما محبوبیت با  "دیگران شدن" به دست میاد؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:20 توسط فرنازکبیری |


پنجمین جشن ساليانه بزرگداشت پيوندي اعضا با نام جشن نفس با هدف ترويج فرهنگ اهداء عضو و پيشبرد پيوند اعضاء ‌در كشور ، مقارن با ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س) در تاریخ 29 و 30 خرداد ماه از ساعت 18 الی 24 در آکادمی المپیک واقع در مجموعه ورزشی انقلاب به همراه حضور پر شور بازیگران ، هنرمندان ، مسئولین و خانواده های اهدا کننده و گیرنده عضو پیوندی برگزار مي گردد.

پ-ن:اگر مشتاق اهدای عضو هستید به این سایت مراجعه کنید.

 (زهرا ثابتی)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:56 توسط فرنازکبیری


سلام!

بعد از کلی برنامه ریزی و بدبختی کشیدن بالاخره من با سه نفر از دوستام تونستیم با هم قرار بذاریم تا روز جمعه به نمایشگاه کتاب بریم و برنامه ای که رادیو جوان برای مخاطب هاش گذاشته بود رو از نزدیک ببینیم.

اما چشمتون روز بد نبینه!!!برنامه قرار بود که ساعت ۱۰ صبح شروع بشه و ما ساعت ۹:۳۰ اونجا بودیم،با کلی شوق و ذوق دنبال یه چیز نارنجی رنگ گشتیم و اونو خیلی زود پیدا کردیم و یکی از نیمکت های نمایشگاه رو بلند کردیم و جلوی سن گذاشتیم تا به خیال خودمون گوینده های رادیو جوان رو با خیال راحت ببینیم.ساعت تقریبا ۱۰ بود که حامد جواد زاده با نسیم رفیعی پیداشون شد وتند تند شروع کردن به زنگ زدن ـ فکر کنم دنبال بقیه میگشتند ـ بالاخره دوتایی برنامه رو شروع کردن تا اشکان صادقی هم از راه رسید ـ پدر نمو ـ بعداز اون کم کم خانم کرمی اومدن و علی ضیا هم از کاشان اومده بود چون دیشب نامزدی خواهرش بود.ـ مبارک باشه ـ تمام این اتفاق ها تا ساعت ۱۲ افتاد و در این بین خانم کرمی با علی ضیا سر قرمز یا ابی کلکل می کردند تا سر مردم رو گرم کنند،البته هوا اونقدر گرم بود که احتیاجی به این چیزا نداشت،اما خوب بالاخره باعث خندیدن که میشد.محمودرضا قدیریان و رضا آفتابی همراه با خانمش بعد از یک جست و جوی مشقت بار تونستند جای پارک پیدا کنند و به جمع بقیه ی گوینده ها بپیوندند و ما تازه متوجه شدیم که برنامه ی روز هشتم تولیدی بودهما نشستیم یعنی می تونم بگم به عبارتی علاف شدیم اخه کس دیگه ای نیومد و گروه رحمت که توسط حامد جواد زاده دعوت شده بودند تا ما از صدای دفشون مستفیض بشیم سه تا از کارهاشون رو اجرا کردن و ما هم،همچنان داشتیم جلوی خورشید جزغاله میشدیمبعد از اون وحید جلیلوند اومد و گفت که فقط به خاطر شهرام گیل ابادی اومده و همچنین اضافه کرد که تنها مدیر از جنس مردم شهرام بوده و ما همچنان مثل نیمرو در ماهیتابه داشتیم سرخ می شدیم که به این نتیجه رسیدیم که بهتره بریم خونمون من و دونفر از دوستام به بدبختی تونستیم از بین جمعیت رد بشیم و به خونمون برگردیم اما یکی از دوستام که مونده بود گفت که ساعت۳ برگشته خونه اما برنامه هنوز ادامه داشته!!

به هر حال ما که دیروز وقتمون رو گذاشتیم و رفتیم اما چنین انتظاری از کسانیکه این همه طرفداریشون رو می کردیم نداشتیم چون قرار بود ساعت ۱۰ همه اونجا باشن اما نیومدن و بد قولی کردن شاید هم برای ماها ارزشی قائل نشدن!!

من تنها چیزی که میتونم بگم اینه که :

هرکس به طریقی دل ما می شکندبیگانه جدا دوست جدا میشکند 

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

منتظر فیلم های این مراسم هم باشید اگه بتونم براتون میذارم.


برای خدا حافظی از دکتر گیل آبادی می تونین فردا به این آدرس برین:

یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷

ساعت ۱۶

خیابان ویلا- نبش خیابان ورشو

خانه شهریاران جوان

(زهرا ثابتی)

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:18 توسط فرنازکبیری |